تبليغاتX
قطعه اي گمشده از زندگي
زندگي تر شدن پي در پي، زندگي اب تني كردن در حوضچه اكنون است
 

 

           امدن ماه رمضان بر همگان مبارک باد.

                         

                 به عاصيان وعده ي رحمت رسيد
        

         ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت هاي

                   

                  پذيرفته شده برايتان آرزومندم.

                        **************
                  آمد رمضان هست دعا را اثری

                  دارد دل من شور و نوای دگری
 

                  ما بنده عاصی و گنهكار توییم

                  ای داور بخشنده بما كن نظری

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 22:14  توسط پرستو  | 

 سال

      ۱۳۸۸

           و بهار زیبایش

                          بر همگی

                                     مبارک باد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 14:44  توسط پرستو  | 

 

عید

    نوروز

          بر همگی

                     مبارک

                            باد  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:52  توسط   | 

قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین روبندازن زندان.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !

روز ولنتاین چه میکنند دخترا و پسرا؟
در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یه کمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یه کمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:27  توسط فاطمه.ا  | 

روزی گوشه نشین سالخورده ای به قصر قدرتمندترین پادشاه دوران قدیم
دعوت شد.پادشاه پس از دیدن مرد ساده دل گفت:من به تو مرد با ایمان
حسادت میکنم که به زندگی با اندک مخارج راضی هستی.مرد فکری کرد و گفت:
عالی جناب من هم به زندگی شما غبطه میخورم که با اندکتر از زندگی من
آنرا میگذرانید و رضایت دارید.پادشاه که آزرده خاطر شد گفت:چطور
جرات میکنی چنین حرفی بزنی؟مگر نمی بینی که کل این قلمرو،متعلق
به من است؟مرد لبخند زنان کفت:دقیقا به همین دلیل.چون نوای گوش نواز
و روح نواز هستی از آن من است.ماه و خورشید از آن من است،چون
ایمان به خداوند در قلب من لانه گزیده است.در صورتی که عالی جناب،
شما از همه این مواهب بی بهره هستید و فقط این قلمرو را در اختیار دارید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 15:12  توسط فاطمه.ا  | 

حسین(ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود!افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

شهادت شاه مردان تسلیت باد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 18:36  توسط فاطمه.ا  | 

 

   الهی  ،   بحق الحسین  .....   اشفع صدر الحسین   .....    بظهور الحجة !

    شهادت سالار شهیدان را بر تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 22:5  توسط پرستو  | 

  کاش بدونی:

     نبودنت

      ندیدنت

      یا واسه همیشه رفتنت

     هرگز بهونه نمی شه واسه

                                       "از یاد بردنت"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:41  توسط پرستو  | 

و خداوند جهان را با درختان سر به فلک کشیده،کوه های استوار و آبهای بی قرار خلق کرد.بعد وکثی کرد و گفت:هنوز جهان به چیز بیشتری نیاز دارد.چیزی که بخندد و شادی کند.چیزی که در جنگل قدم بزند و گلهای عطر آگین را جمع کند.چیزی که ساعتها با طبیعت ارتباط برقرار کند.پس خداوند دختر بچه ها را آفرید،با چشمانی خندان و موهائی حلقه حلقه،با قلبهائی سرشار از شادی و لبخندهائی واگیردار،با جلوه هائی ظریف و دوست داشتنی.

و هنگامی که شاهکار خود را به پایان رساند،از ابتکار خود شاد شد.چون جهان را وقتی از دریچه چشمان یک دختر بچه ببینید،واقعا شبیه بهشت به نظر میرسد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 19:13  توسط فاطمه.ا  | 

بیش از شصت سال از عمر ازدواج یک زن و مرد میگذشت.آنان با یکدیگر بسیار صمیمی بودند و در مورد همه چیز صحبت میکردند.
آن دو هیچ رازی را از یکدیگر پوشیده نگه نمیداشتند بجز اینکه زن جعبه کفشی در بالای کمد لباسش داشت
که همیشه مراقب بود همسرش در آن را باز نکند یا در مورد آن سوالی از او نپرسد.مرد سالهای سال هیچ سوالی
در مورد آن جعبه کفش نپرسید تا اینکه روزی زن که حالا کاملا پیر شده بود،در بستر بیماری افتاد و پزشکان از او
قطع امید کردند.مرد که هنوز به شدت در مورد جعبه کفش کنجکاو بود آن را به بالین همسرش آورد و از او
اجازه گرفت تا درش را باز کند.زن نیز گفت که زمان کشف راز جعبه کفش فرا رسیده است.وقتی مرد در جعبه
کفش را باز کرد،در کمال تعجب دو عروسک قلاب بافی شده را به همراه مقدار زیادی پول داخل آن دید.
پس در مورد آن از همسرش سوال کرد.زن گفت:وقتی قرار بود من و تو باهم ازدواج کنیم مادر بزرگم به من
گفت که راز یک ازدواج شاد این است که زن و شوهر هرگز با هم دعوا نکنند.او به من گفت که هر وقت
از دست تو عصبانی شدم،به جای دعوا سکوت کنم و یک عروسک قلاب بافی کنم.مرد حیرت زده بود و نمیتوانست
جلوی اشکهایش را بگیرد.فقط دو عروسک داخل جعبه کفش بود.یعنی همسرش در تمام طول آن سالها
فقط دو بار از دست او عصبانی شده بود.از سویی خیلی خوشحال شده بود،پس گفت:عزیزم جریان پولهای
 کنار عروسکها چیست؟این همه پول از کجا آمده است؟زن گفت:این پولی است که از راه فروش عروسکهای قلاب
بافی به دست آورده ام!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:36  توسط فاطمه.ا  | 

در این عصر جدید روشندلی,یاد بگیر که چطور سیر و سفری درونی به منظور پیدا کردن ناجی ات
داشته باشی بدان که:خودت همان قدرتی هستی که دنبالش میگردی.
لوئیزال هی
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 19:10  توسط فاطمه.ا  | 

از همین حالا بگذار که هر عمل,عکس العمل,طرز تفکر و احساسی بر اساس عشق و محبت باشد.
عشق به خود را افزایش بده تا تمام آرمانهای پر از ترس و وحشت زندگیت به سوی عشق و لذت دگرگون شود.
دان میگل روییز
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 19:10  توسط فاطمه.ا  | 

 

 

       پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر

        مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم

           که من در زيره خاک چشم انتظارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:58  توسط پرستو  | 

 

  فرا رسیدن ماه مبارک رمضان( ماه مهمانی خدا ) بر تمامی مسلمانان جهان مبارک.

 نقش روزه در تقويت اراده

انسان با روزه داري که، امساک در خوردن و آشاميدن و خود داري از برخي چيزهاي ديگر است در واقع با خواهشهاي خويش ميجنگد و در برابر غرايز خود مقاومت ميکند، تمرين اين عمل اراده و تصميم را در انسان نيرومند ميسازد و جان را از قيد حکومت و سلطه هوسها و خواهشها ميرهاند. پيشوايان اسلام فرموده اند: «افضل الناس من جاهد هئاه و اقوي الناس من غلب هواه»

بهترين مردم کسي است که با هواي نفس مبارزه کند و نيرومند ترين انان کسي است که بر آن پيروز شود. پس روزه داران بهترين مردمند چرا که با خواسته هاي نفساني مبارزه ميکنند و اگر با مراقبت و کوشش از روزه خويش اين بهره را بگيرند که بر نفس خود مسلط شوند از نيرومند ترين مردم نيز خواهند بود.
روزه و بويژه روزه يکماهه رمضان موجب ميشود که حکومت شهوات و اميال شيطاني جاي خود را به حکومت تقوي و پيروي از دستورات الهي بدهد و تيرگي و هوسها و شهوات در جان آدمي به نورانيت و روشني باطن تبديل شود. در سايه همين صفا و پاکي حاصل از روزه است که روزه دار با خود آگاهي نه تنها دهان و شکم را از خوردن و آشاميدن که دست و پا و چشم و گوش و زبان و همه اعضاي خويش را از آنچه خدا حرام فرموده نگاه ميدارد و ميتواند به آن درجه از تقوي نايل آيد که حتي از انديشه و فکر گناه نيز دوري گزيند و اين اوج نورانييت روزه است.

امير مومنان علي عليه السلام نيز به همين مرتبه اشاره ميفرمايد: «صيام القلب عن الفکر في الاثام افضل من صيام البطن عن الطعام» روزه دل از انديشه گناهان برتر از روزه شکم از خوردن و آشاميدن است. و البته اين بدان معنا نيست که ظاهر روزه و امساک از خوردن و اشاميدن را رها کنيم بلکه لازم است به ان اکتفا ننماييم و همراه با آن بکوشيم که به نتايج معنوي روزه نيز برسيم.

خوشبختانه با انقلاب مقدس اسلامي هم در ملت و جوانان ما تحولي چشمگير بوجود آمد و هم مراکز فساد و تباهي از ميان برداشته شد و شايسته است که از اين پس بکوشيم نتايج معنوي پر ارزش تري از روزه کسب کنيم. باري صفا و پاکي حاصل از روزه و خود داري و پرهيز کاري روزه دار همچون سپري است که روزه دار را از اتش عذاب الهي که مولود گناهان است مصون ميدارد. پيامبر عزيز اسلام (ص) فرمودند: «الصوم جنه من النار» روزه سپري است که روزه دار را از آتش جهنم حفظ ميکند.

روزه و صبر

«صبر» از خصايلي است که در اخلاق اسلام بر آن بسيار تأکيد شده است ، انسان مسلمان در زندگي فردي و اجتماعی خويش در راه هدفهايي مبارزه ميکند و با مشکلاتي نيز روبرو است بدون خصلت صبر، پيروزي بر مشکلات و رسيدن به هدفها آسان نيست . صبر و مقاومت بر نيروي پايداري انسان ميافزايدو اراده را توانا ميسازد هيچ جامعه اي اگر تحمل ناگواريها را نداشته باشد بر مشکلات خويش و بر دشمنان خويش نميتواند پيروز گردد. با صبر و مقاومت است که ميتوان به به پيکار ستمگران رفت و دست استعمار گران را کوتاه نمود و روزه – بويژه در روزهاي گرم و طولاني تابستان که فشار تشنگي طاقت فرسا ميشود بطور چشمگيري به انسان صبر و مقاومت ميبخشدو تحمل رنج و سختي را بر آدمي آسان ميسازد.

قرآن کريم با توجه به همين اثر که از روزه به صبر تعبير کرده است : و استعينوا بالصبر و الصلوه ......... از صبر (روزه ) – و نماز کمک بگيريد.........

امامان معصوم ما عليهم السلام «صبر» را در اين آيه به روزه تفسیر کرده اندو پيامبر گرامي (ص) نيز ماه رمضان را ماه صبر ناميده اند: «شهر الصبر و ان الصبر ثوابه الجنه» (رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است) و امام صادق عليه السلام نيز بهمين ويژگي روزه اشاره فرموده است: هر گاه براي کسي حادثه اي جانکاه پيش آمد روزه بگيرد که خدا فرموده است « و استعينوا بالصبر و الصلوه».



+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:21  توسط پرستو  | 

فرا رسیدن میلاد با سعادت منجی عالم مهدی موعود(عج) بر تمامی دلباختگان به ائمه و معصومین تبریک و تهنیت باد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:58  توسط فاطمه.ا  | 

روزی روزگاری کشاورزی آشیانه رها شده عقابی را پیدا کرد که داخل آن تخم عقابی قرار داشت که هنوز گرم بود.کشاورز تخم را برداشت و آنرا داخل لانه مرغان مزرعه اش گذاشت.مرغها به این خیال که آن تخم مال خودشان بود,روی آن نشستند تا آنکه جوجه عقاب از تخم در آمد.جوجه عقاب در کنار مرغهای مزرعه بزرگ شد و همراه آنها دانه خورد.او تمام عمرش را در آن مزرعه سپری کرد و به ندرت به آسمان نگاهی می انداخت.

تا اینکه روزی که خیلی پیر شده بود سرش را بلند کرد و نگاهی به آسمان پهناور بالای خود انداخت و با صحنه ای عجیب مواجه شد!عقابی تیز پرواز را در آسمان دید که بالهایش را باز کرده و در آسمان اوج گرفته بود.

عقاب پیر با دیدن آن صحنه فوق العاده از ته دل آهی کشید و با خود گفت:ای کاش من هم یک عقاب بودم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:38  توسط فاطمه.ا  | 

ولادت با سعادت حضرت  امام  زین العابدین (ع)  را  به  آقا  امام  زمان (عج)  و  تمام  مسلمین  جهان  تبریک  عرض  مینمایم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 10:8  توسط محمد.آ  | 

در جزیره ای زیبا تمام حواس جمع بودند و زندگی می کردند:

  شادی ،غم، غرور ، ثروت، عشق و .........

  روزی خبر رسید که جزیره به زودی به زیر آب خواهد رفت.

  همه ساکنین  جزیره  قایق هایشان را آماده کردند و جزیره را

  ترک گفتند . اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند ،

  چون او عاشق جزیره بود .

  وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت،عشق از ثروت که با

  قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او

   گفت: ((آیا می توانم با تو همسفر شوم؟))

  ثروت گفت:((نه، من مقدار زیادی طلا و نقره حمل می کنم و

   جایی برای تو ندارم.))

  پس عشق از غرور که با یک کشتی زیبا راهی مکان امنی بود

   کمک خواست.

  غرور گفت:((نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت

   خیس وکثیف شده وقایق زیبای مرا کثیف خواهد کرد.

  غم در نزدیکی عشق بود،پس به او گفت:

  ((اجازه بده تا من با تو بیایم.))

  غم با صدایی حزن آلود گفت:

  (( آه من،من در سوگم و نیز به تنهایی دارم. ))

  عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.اما او آنقدر

   غرق خوشی وهیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.

  آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد وعشق دیگر نا امید شده بود

   که ناگهان صدایی سالخورده گفت:

  ((بیا عشق ،من تو را خواهم برد.))

  عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی نپرسید با کی همراه

  می شود ؟!؟؟؟؟؟

  وقتی به خشکی رسیدند، هر که به راه خود رفت وعشق تازه

   متوجه شد کسی که جانش را نجات داد چقدر برگردنش حق دارد .

  عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای بر روی شن ها بود ،رفت و

   از او پرسید:

  ((او که بود؟))

  علم پاسخ داد:((زمان))

  عشق گفت:((چرا به من کمک کرد؟))

  علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت:

  (( زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.............))

                                                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 15:2  توسط پرستو  | 

روزی مردی که به باغچه با صفا و بزرگ خانه اش افتخار میکرد,متوجه شد که یک دسته بزرگ از گیاهان قاصدک خودرو در آن رشد کرده اند.او از طریق همه روشهای شناخته شده,تلاش کرد تا از شر قاصدکها خلاص شود ولی موفق نشد.قاصدکها همچنان به رویش خود ادامه می داند و دست از سر باغچه آن مرد بر  نمیداشتند.عاقبت مرد که به ستوه آمده بود,نامه ای برای اداره کشاورزی نوشت و از آنها درخواست کمک کرد.او در نامه اش تمام روشهائی را که به کار بسته بود,توضیح داده و سوال کرده بود:حالا چه باید بکنم؟چند وقت بعد پاسخ نامه او رسید که در آن نوشته شده بود:توصیه می کنم نحوه عشق ورزیدن به آنها را یاد بگیرید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 16:32  توسط فاطمه.ا  | 

مبعث  حضرت  رسول  اکرم (ص)  را  به  آقا  امام  زمان (عج)  و  تمام  مسلمین  جهان  تبریک  عرض  مینمایم 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 23:57  توسط محمد.آ  | 

مدير شرکتي براي استخدام کارمند جديد در روزنامه آگهي داده بود.افراد زيادي براي استحدام در آن شرکت فرم پر کردند ولي مدير شرکت از ميان آنان,دو نفر را واجد شرايط دانست.او با آنان قرار مصاحبه گذاشت.
روز مصاحبه مدير شرکت رفتار دو مرد را کاملا زير نظر گرفته بود.وقتي مرد اول وارد اتاق او شد در را پشت سر خود نبست و مدير شرکت پس از مصاحبه اي پانزده دقيقه اي با او از او خواست که در سالن منتظر نتيجه بماند.وقتي مرد دوم وارد اتاق شد,در را پشت سر خود بست.مدير شرکت پس از مصاحبه اي پانزده دقيقه اي با او نيز از او خواست در سالن منتظر نتيجه بماند.سپس منشي خود را صدا زد و به او گفت:نفر اولي که با او مصاحبه کردم واجد همه شرايط مورد نظر بود ولي من مي خواهم دومي را استخدام کنم.چون اولي وقتي وارد اتاقم شد در را پشت سر خود نبست,در حالي که دومي در را بست.اين نشان ميدهد که اولي تنبل است در حالي که دومي با آنکه واجد شرايط کامل نيست ولي ميتواند خيلي سريع کارها را ياد بگيرد,چون فرز و فهميده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 16:25  توسط فاطمه.ا  | 

 

پسری نابینا بدلیل مشکلات زندگی گدایی می کرد .کنار خیابان نشسته بود و کلاهی

 

 جلوی پاهای خود گذاشته بود . همراهش یک تخته سیاه بود که روی آن نوشته شده

 

 بود:نابینا هستم، کمکم کنید!

 

یک روز گذشت،اما فقط چند سکه در کلاه پسر انداخته شد.پسر با این سکه ها یک نان

 

 کوچک برای خودش خرید و روز دوم همچنان در کنار خیابان نشست

 

معلم دانشگاه از کنارش گذشت، با همدردی در کلاه پسر پولی انداخت. وقتی که نگاهش

 

به جمله روی تخته سیاه افتاد، چند دقیقه با خود فکر کرد و جمله قبلی را پاک کرد و کلمات

 

 دیگری نوشت بعد از آن، پسر نابینا متوجه شد که افراد بیشتری به او برای تهیه غذا لباس

 

و غیره کمک می کنند .روز دوم با شنیدن صدای قدم زدن مرد صدای پایش را شناخت و

 

از او پرسید:جناب آقا، می دانم شما کیستید ؟ دیروز به من کمک کردید. از شما تشکر

 

می کنم. اگر ممکن است بگویید چه اتفاقی افتاده است ؟

 

مرد خندید و گفت:تغییرات کوچکی روی تخته سیاه دادم و نوشتم :ا مروز روز زیبایی است.

 

اما من نمی توانم آن راببینم.

 

بوی غربت میدهم اما غریبه نيستم

 

اگر چه می دانی که در غریبی زیستم

 

مثل رودی بستر این خاک طی کرده ام

 

تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم

 

روبروی آینه شب تا سحر غم می خورم

 

تا بفهمم عاقبت سایه ی گم گشته ی کیستم

 

اگر چون كوه خاموشم اگر چون کبک می خوانم

 

صدای توست در فکرم خیال توست در ذهنم

 

 

کسی مثل هیچکس...

 

من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در

 

تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.

من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند

 

 پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی

 

 بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:58  توسط پرستو  | 

 

. هرگز تسليم نشو هر روز معجزه اي تازه اتفاق مي افتد.
· ديگران را ملامت نکن ومسئوليت زندگي ات را خودت بپذير.
· گوش کردن را ياد بگير فرصتها گاه با صداي بسيار آهسته در مي زنند.
· هرگز اميد را از کسي سلب نکن شايد اين تنها چيزي باشد که دارد.
· وقت را با ماتم گرفتن براي اشتباهات گذشته تلف نکن از آنها براي آينده درس بگير.
· هرگز گره اي را که باز ميشود نبر.
· مردم دار باش و هرگز کسي را از خود نرنجان.
· خودت را با معيارهاي خوت بسنج نه با معيارهاي ديگران.
· اززمان و کلمات با بي توجهي استفاده نکن چون هيچکدام قابل بازگشت نيستند.
· براي کسانيکه از دست رنج خود ارتزاق مي کنند احترام قايل باش حتي اگر کارشان پيش پا افتاده باشد.
· هيچ فرصتي را براي ابراز محبت از دست نده.
· به افکار بزرگ فکر کن اما از شادي هاي کوچک لذت ببر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:2  توسط فاطمه.ا  | 

                                                            تابع عشق

                                                تابع عشق تو را ،دامنه اي پيدا نيست

                                 يك به يك هست، ولي بهر دلم پوشا نيست

مي هراسم كه چو معكوس نمايم آن را

آشكارا شود آن رابطه كه ، پيدا نيست

راستي ،گر به تو بسيار شوم من نزديك

عشق پاكم ، به كجا ميل نمايد ،جانيست

گرتوخواهي كه درآغوش تو من جاگيرم

تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نيست

منحني دلت ، از رأس شكسته است ، چه باك

كه مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست

رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت

پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست

هرچه من ،روي نمودار رخت گرديدم

باز، يك نقطه بحراني آن ، پيدا نيست

من بيچاره ، اسير خم گيسوي توام

اين چنين تابع بي چون وچرا ، هرجا نيست

چو« سعادت » ، سروكارش به توابع افتاد

                                   بيكران تر زنگاهش ، به همه دنيا نيست

 

   دايره وجود سرگردانيم در وادي عشق بي سرو سامانيم گاهي چو فرشته ايم

   گاهي چو ديو سر گشته ترين مسافر دورانيم ................!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 17:17  توسط پرستو  | 

پیشاپیش ولادت با سعادت مولود کعبه حضرت علی(ع) را به تمامی دوستان تبریک عرض می کنم و همچنین روز پدر رو به همه باباها تبریک می گم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:40  توسط فاطمه.ا  | 

روزي دو قورباغه,داخل کاسه شيري افتادند.آن دو تقلا کنان براي نجات خود و خفه نشدن دست و پا
مي زدند.تا اينکه يکي از قورباغه ها خسه شده اميد خود را براي نجات از دست داد و تسليم مرگ شد.
ولي قورباغه ديگر که براي حفظ جان خودش بسيار مصمم بود همچنان دست و پا مي زد و تقلا مي کرد.
سرانجام قورباغه مصمم آنقدر داخل کاسه شير دست و پا زد که تکه کره اي سفت از شير حاصل شد.
قورباغه مصمم و اميدوار با خوشحالي روي آن ايستاد و توانست از داخل کاسه بيرون بپرد.اين نشان
مي دهد که حتي در سخت ترين شرايط و موقعيتها نيز اگر اميد خود را از دست ندهيد و با عزمي راسخ
تلاش کنيد,مي توانيد بر همه مشکلات زندگي غلبه نمائيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:2  توسط فاطمه.ا  | 

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی سست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
------------
بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟
عشق يعني
خلوت عاشق به شب،
جانماز نيمه باز
عشق يعني
لحظه ي تكبير روح،
جسم خاكي غرق در احرام نور
عشق يعني
اشك توبه در قنوت،
خواندنش با نام غفارالذنوب
عشق يعني
چشمها هم در ركوع،
شرمگين از نام ستارالعيوب
عشق يعني
سر سجود و دل سجود،
ذكر يارب يارب از عمق وجود
عشق يعني
لحظه ي ناب دعا،
التماس ديدن رخسار يار!

این هم آخرش؟
عشق یعنی
غصه و دلواپسی
عشق یعنی
بی کسی در بی کسی
عشق یعنی
از بدی عاری شدن
اشک از چشم دل جاری شدن
عشق یعنی
نفس خود راهی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی
سر فدای راه دوست
عشق یعنی
هرچه داری مال اوست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 1:31  توسط پرستو  | 

روزی پسرک هشت ساله ای به مرد سالخورده ای نزدیک شد که مقابل چاه آرزوئی ایستاده بود,مستقیم به چشمان او نگریست و گفت:می دانم که شما خیلی عاقل و فرزانه هستید.می خواهم راز زندگی را از شما بپرسم.
مرد سالخورده نگاهی به پسرک انداخت و گفت:من در طول زندگی ام,چیزهای زیادی یاد گرفته ام و می دانم که راز زندگی در چهار کلمه خلاصه می شود.
اولین کلمه,اندیشیدن است.یعنی خوب درباره ارزشها و معیارهائی بیندیش که می خواهی مطابق با آنها زندگی کنی.
دومین کلمه,باور کردن و ایمان داشتن است.یعنی خودت را مطابق با اندیشه هائی که بر اساس معیارها و ارزشهای زندگی ات صورت داده ای,باور کن.
سومین کلمه,آرزو کردن است.یعنی آرزوی چیزهائی را در سر بپروران که بر اساس باورت به خود
و ارزشها و معیارهای زندگی ات می توانی به آنها برسی.
چهارمین کلمه,جرات داشتن است.یعنی به خود جرات بده تا آرزوهایت را که بر اساس باورت به خود
و ارزشهایت در زندگی پرورانده ای,به واقعیت تبدیل کنی.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:22  توسط فاطمه.ا  | 

 شب جمعه اول ماه مبارک رجب لیله الرغائب(شب آرزوها) است.توی این شب هر ارزوئی که داری می تونی سحرگاه رو به آسمان کنی و با خلوص نیت آنرا از درگاه پروردگار منان خواهان باشی.در وصف این شب بزرگ پیامبر چنین فرموده است:وقتی یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته ای در آسمان ها و زمین
نمی ماند مگر اینکه در کعبه و اطراف آن جمع می شوند.

فکر می کنم زیباترین آرزو از خداوند این باشد که به ما ایمان و تقوای قوی بدهد.
رجب نام نهری است در بهشت که آب آن از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:9  توسط فاطمه.ا  | 

20 تير                              چه اندازه مي تواني ببخشي؟
فقط توانگران ميتوانند ببخشند.هيچ رنجشي نيست که بخشوده نشود.هيچ خطائي نيست
که نتوان از آن چشم پوشيد.چه اندازه مي تواني ببخشي؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 15:58  توسط فاطمه.ا  |